جعبه ی مداد رنگی رنگی

رنگ تو

خاکستری،

دیگر نمی توانم رنگ تو را جستجو کنم...

اینجا پر از رنگ هایی ست،

که من همه شان را دوست دارم...

تنها می دانم که تو پر رنگ ترین رنگ ها هستی...

آنقدر پر رنگ،

که تمام این زندگی را رنگ کرده ای...

تو همه ی رنگ های روشنی در جعبه ی مداد رنگی هایم...

 

پانوشت: این تو و این جعبه ی مداد رنگی..یردار و آنطور که می خواهی رنگ کن زندگی مان را..

دریای من

 

تا اب شدم سراب دیدم خود را

 دریا ای بیکران زیبای هستی و ای تمام ارزوهای ماهی ها . ای ابی سترگ و بی کران و ای اینه ی ا سمان در زمین و . روزهاست که از کناز تئ عبور نمی کنم . روزهاست که تو را گم کرده ام و در نگاه دیگران می جویمت .   

دریای من

ان روزهای ابی را به یاد داری رقص باد بادکها در اسمان ابیت را ،پرواز مرغان ماهی خوار که از دستان پر سخاوتت روزی می خوردند . و شنهای داغ کنار ساحل که با بوسه های ارامت به خواب می رفتند

 یادش بخیر . تو گرمای سوزان خورشید را با نفسهای خنک و ارامت برایم شیرین می کردی . و صدایی که هیچ گاه نشنیدم . صدای نفسهای ارامی که در پشت تمام سکوتش فریادهای بی قراری سر می داد

بعد از یک سال فراموشی دوباره به کنارت امدم . اما انگار رنگ تو نیز مانند من خاکستری و سرد شده

 دریایت مثل دریای روح من پر از تلاطم و خروش است . تو هم مثل من سرگردانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟//

 تو هم مثل من به دنبال گم گشته ای در این بیکرانه می گردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم می خواهد این بار که به کنارت می ایم میا با خود ببری . مرا تا اسمانها تا انجایی که زمین و اسمان به پابوسی هم می ایند ببری

دریای من

تمام نوشته هایم را این بار برای تو می اورم بخوانش . من هم نوشته های تو را می خوانم دیگر از این سراب خسته کننده بیزارم