تا اب شدم سراب دیدم خود را
دریا ای بیکران زیبای هستی و ای تمام ارزوهای ماهی ها . ای ابی سترگ و بی کران و ای اینه ی ا سمان در زمین و . روزهاست که از کناز تئ عبور نمی کنم . روزهاست که تو را گم کرده ام و در نگاه دیگران می جویمت .
دریای من
ان روزهای ابی را به یاد داری رقص باد بادکها در اسمان ابیت را ،پرواز مرغان ماهی خوار که از دستان پر سخاوتت روزی می خوردند . و شنهای داغ کنار ساحل که با بوسه های ارامت به خواب می رفتند
یادش بخیر . تو گرمای سوزان خورشید را با نفسهای خنک و ارامت برایم شیرین می کردی . و صدایی که هیچ گاه نشنیدم . صدای نفسهای ارامی که در پشت تمام سکوتش فریادهای بی قراری سر می داد
بعد از یک سال فراموشی دوباره به کنارت امدم . اما انگار رنگ تو نیز مانند من خاکستری و سرد شده
دریایت مثل دریای روح من پر از تلاطم و خروش است . تو هم مثل من سرگردانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟//
تو هم مثل من به دنبال گم گشته ای در این بیکرانه می گردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم می خواهد این بار که به کنارت می ایم میا با خود ببری . مرا تا اسمانها تا انجایی که زمین و اسمان به پابوسی هم می ایند ببری
دریای من
تمام نوشته هایم را این بار برای تو می اورم بخوانش . من هم نوشته های تو را می خوانم دیگر از این سراب خسته کننده بیزارم