يك لحظه در انديشه ي خود غرق شدم

هم صحبت يك خيال ،يك وهم شدم

روحم به تمناي رسيدن به وصال

سوزاندم و همچون نگهي تنگ شدم

******************************

اندم كه به اميد خيالي بودم

چون بلبل شيدا سر شاخي بودم

اندم نه خودم بودم و نه دلتنگي

تنها به اميدن رسيدن گلابي بودم

******************************

يك نقطه درون قلب من مي سوزد

اتش همه جان . روح من مي دوزد

من تشنه ي اين سراب بودم؟ اي واي

بايد كه تمام جان و تن برسوزد

*****************************

يك لحظه غافل شده ام از تو دلا

انقدر زدي قفل بر اين قلب دلا

چون سنگ شده اسير و بي نام و نشان

اي كاش رها شوم زه تو سنگ دلا

*****************************

اگر اتشي خود بسوزان مرا

اگر بربطي خود برقصان مرا

سماعي كنم در برت اي نسيم

اگر عاشقي تو رها كن مرا

****************************