چشمهاي باران ،قطره قطره مي چكد بر تن خاك

آسمان بعد تمام باران ،با تمام نفسش مي خندد

و زمين باز نفس مي كشد از بوي بهار

و كنار جويي

نر گس و ياسمن و ياس كبود

دست در دست نسيم

آب بازي كردند

و تن و روح به عطر خوش يار آغشتند

من در اين حال خوش و ارامش

به تو مي انديشم

به تو كه مثل گلي ، پاكتر از روح نسيم

به تو كه خوش خبري

همچو ان نامه رسان خوش دل

در كنارم سبدي گل دارم

و درونش ياسي پر زه عطر احساس

مي فرستم ان را  با نسيم همره باد

تو بيا فردا شب در كنار ديوار

تا همان قاصدك نرم و لطيف

از پي ان ديوار

ببوسد رويت