چشم باران
چشمهاي باران ،قطره قطره مي چكد بر تن خاك
آسمان بعد تمام باران ،با تمام نفسش مي خندد
و زمين باز نفس مي كشد از بوي بهار
و كنار جويي
نر گس و ياسمن و ياس كبود
دست در دست نسيم
آب بازي كردند
و تن و روح به عطر خوش يار آغشتند
من در اين حال خوش و ارامش
به تو مي انديشم
به تو كه مثل گلي ، پاكتر از روح نسيم
به تو كه خوش خبري
همچو ان نامه رسان خوش دل
در كنارم سبدي گل دارم
و درونش ياسي پر زه عطر احساس
مي فرستم ان را با نسيم همره باد
تو بيا فردا شب در كنار ديوار
تا همان قاصدك نرم و لطيف
از پي ان ديوار
ببوسد رويت
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۸۷ ساعت 8:16 توسط ماه بانو
|
برایت یک بغل گندم