اكنون اگر مستم كني ،بي يار و بي دستم كني

بر گرد روي ماه تو ،شيداي شيدا مي شوم

بايد مرا زنجير كرد ،همچون گدايان سير كرد

تا در كنار خانه ات شيداي شيدا ميشوم

من نه سبو خواهم نه سود ،نه گلشني از بهر سود

تنها براي ديدنت شيداي شيدا مي شوم

خواهم بميرم در برت،اتش بگيرم در برت

مولاي من از نام تو شيداي شيدا مي شوم

خواهم شوم خاك رهت تو پا گذاري بر سرم

من ازدم روح اللهت شيداي شيدا ميشوم

آدينه شب در انتظار،مي خوانمت با چشم زار

گر تو بگويي يك جواب شيداي شيدا مي شوم

هر چند بد كارم خجل،شرمنده و زارم خجل

گر تو بگويي فاطمه شيداي شيدا مي شوم

دل من سوي تو پر زد

به هوايت سر و تن زد

چو كبوتر سر بام دل تو باز نشستم

تو به من سنگ زدي ،بال شكستي،نگسستم

اشك از چشم دلم ريخت

باز سوي تو پريدم ،سر بام تو نشستم

تو كه صياد  دلم گشتي و هستي

منم ان آهوي دل خسته كه دنبال تو هستم

تا به دام تو فتادم شاد هستم

تو همان سرو بلنديو منم پيچك عاشق

دور كردر تو مرا از خود از دل

من چنان پيچ زدم بر تو بر دل

شاخه لرزيد،اشك از چشم دلم ريخت

دور گشتم زه تو اي شمع وجودم

تو قلم گشتي و من دفتر مشقت

من بدون تو نوشتم

اين شب و هر شب و هر شب

نه نگاهي ،نه سراغي ،بي تو اي ماه دل من

با چه حالي من از اين راه گذشتم

دوريت را پيش از اين من نتوتنم

كاش ميشد كه فرستم

پركي ،قاصدكي از سر كويم به كنارت