باغ
باغ دیشب پر عطر نفس گلها بود
اشک یک پروانه بر رخ میخک سرخ پیدا بود
اسمان نیلی و ارام و کبود
و دل رود پر از شادی و لبریز از شوق
که بیایی و به مهر پاک کنی
خاک را از تن برگ
شاپرکها پر از ناز و ادائ در پرواز
و صدای پر پ
رواز در انجا پر بود ،همگی می خواندند
که در این باغ پر از لطف و صفا
که درش باز شد از یاد خدا
می نشاند بر خاک شاخه ای نرم و لطیفذ
تا به یاری خدا ریشه اش زنده شود
ابر و باد و مه خورشید همه جمع شوند
تا بگیرد جانی
و دل پر مهر صاحب باغ
گردد ارام و بیاساید ،او زیر آرامش ان سار نکو
و به سوی قبله در شب ،کند او سجده به سوی همان رحمت پاک
من در این ظلمت شب همه الطاف خدا می بینم
باغ را همنفس پاکی آب
ذکر گوی این همه لطف و عطا می بینم
و در این باغ بزرگ
آمد آرام صدای تسبیح
ذکر رحمان و رحیم
یا کریم و یا کریم
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۸۷ ساعت 17:4 توسط ماه بانو
|
برایت یک بغل گندم