زه حريم تو دگر باره رميدم ، صنما 

روي زيباي تو را گرچه نديدم ،صنما 

عشق را در گروي روي تو مي خواستمي 

اشتباهي كه در اخر بدريدم، صنما  

 

كاش مي شد من براي تو دعايي بكنم 

دردهاي دل را چاره زه جايي بكنم 

گله از وزن و غزل نيست دلم بي نور است 

چاره اي كن، دل غمديده چه كاري بكند 

   

كاش مي شد دل تو شاخه نباتم باشد 

تا به هنگام غمم اب حياتم باشد 

ببرد قلب مرا تا لب لبريز دعا 

بدهم جان در انجا كه چه شيرين باشد 

 

وقتي كه خدا را در نگاه مي بيني 

وقتي اشكها را اشنا مي بيني 

تا سحر بيدار بودن از براي انتظار

 اخرش باشدنگاهي در پناه لاله زار 

 

كاش مي شد صنما چاره ي كارم باشي 

در حريم نگهم امن وامانم باشي 

كاش مي شد كه دگر باره نگاهم بكني 

 دل غم ديده ي ما را تو رفاهي باشي 

 

دل همين جا و همان جا همه جا گم شده بود 

تا به يك لحظه به دست تو چو دريا شده بود

غم تو بعد همه شعبده ها مي كردي؟  

 چه بگويم كه دلم پر زه هواي تو چه ها مي كردي 

 

14/7/86  بعد از ظهر