ماه و مهر
ماه و مهر
ماه و خورشيد . در اسمان ابي و سياه
شناور همچون دو ماهي طلايي و نقره اي
در پي هم سرگردان
خورشيد هر روز با نور زندگي بخش در اسمان ابي
با مهرباني همه جا را روشن مي كند . تا شايد ماه از اون طرف اسمان صورت سرخش رو ببينه
وماه هر شب چشم انتظار در اسمان سياه
فانوس ستاره ها رو با نور عشق خودش روشن مي كنه تا اسمون رو چراغاني كنه
شايد خورشيد راه را پيدا كنه
هر طلوع و هر غروب . ماه و خورشيداز مغرب و مشرق
با حسرت به هم نگاه مي كنند شايد روزي به هم برسند.
گاهي تو اسمون وقتي هم ماه هست هم مهر اونقدر محسور هم مي شن كه دنيا رو فراموش مي كنن
ماه دستاشو به طرف خورشيد بلند مي كنه و مي گه :
اي نوراني اي خورشيد من. تا كي تنها نور تو را ببينم و بي تو در حسرت بسوزم
خورشيد از اون طرف اسمون جواب داد
اي ماه مناز ان سوي اسمان نورم را برايت روانه مي كنم . اي ماه من من مي سوزم تا تو در شبهاي تار روشن باشي و من انعكاس عكست را در اسمان چشمانم نظاره گر باشم . ودر حسرت ديدارت مي سوزم
اي ماه من گريه هاي منو در اسمان نمي بيني
هر قطرهي ان يك ستاره در اسمانهتا هر شب اسمان تنهاييت را روشن كنه
مي دانم كه مي داني چقدر مشتاق ديدن و رسيدن به تو هستم.
ماه گفت اي خورشيد من . اي مهر بي پايان من .از دوريت ميسوزم وهر روز ضعيفتر و افسرده تر مي شوم ببين ديگه از من چيزي نمانده
از دوريت لاغر تر و ضعيفتر مي شوم تا ببيني عشق تو با من چه ها مي كند
ان وقت كه هيچ نشاني از من در اسمان ندي دي بدون كه از دوري تو مردهام و ديگر براي من اشك نريز
چون براي تو مي ميرم شايد دوباره زنده شوم
مردن براي تو مثل زندگي كردنه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
14/7/86
برایت یک بغل گندم