ارام ارام پاهايم را روي شن ها ي داغ وغلطان كنا ر دريا فرو مي كنم .به افق دريا نگا ه مي كنم .دريا ابي وصاف است.امواج ابي دريا ارام ارام به كناره هاي ساحل مي خورند.با هر برخوردموج به كنار ه هاي .قلب من تكان مي خورد .به تو مي اند يشم به قلب پاك و زلالت كه مثل ابي دريا ست .ارام وصاف . مي ترسم ميترسم از اينكه اين دريا دوباره متلا طم شود.تو دريا يي و من ساحل ان .در كنار هم واز هم دور يكي خشك ويكي تر .يكي خاكي ويكي متصل به اسمان .ما ببين من نگرانم .ميترسم ..................  

ميترسم از اينكه هوا دوباره ابري وطوفاني شود وخورشيد نور خودش را از ما دريغ كند .ميترسم .......تا دوباره اسمان به رنگ خاكستري در بيايد  وامواجت مرا در هم شكند .اي اسمان هميشه ابي باش و به دريا متصل دست دريا را بگير واز ان جدا نشو حتي وقتي خورشيد در حال غروب كردن است . واسما نت نارنجي وقرمز ميشود .گرمايت را به دريا بده  .تا من در كنار ساحل از ديدن غروب خورشيدت لذت ببرم . دريايم را به تو ميسپارم .اي اسمان نگهدارش باش