http://i21.tinypic.com/2w7e1wi.jpg

بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست 

عشق مثل آبي اغواگر دريا مي مونه كه با چشمهاي ابيش ادم رو محسور و مست وخراب خودش مي كنه. و تا مياي ببيني و بفهمي چه به روزت اومده. خودت را به دست اون ابي زلال ميدي   

اهسته اهسته جلو ميري اول پاهات  خيس ميشه و بعد كم كم تمام تن و لباسهات اما بازم جلو ميري سنگين ميشي .مي دوني شنا بلد نيستي ،ميدوني غرق ميشي اما بازم جلوتر ميري  . اخ كه چقدر لذت ميبري

 

يه كمي هم احساس تشويش. و نگراني مي كني اما بازم ميري  حالا تو گرداب عشقش غرق ميشي بدون اينكه كسي بتونه به تو كمك كنه . بعد دريا تو رو رها مي كنه و اروم بي اعتنا تو رو به دست ساحل زندگي ميفرسته و دوباره تنهاي تنها مي شي و هر روز ارزوي مرگ مي كني .  

جنازهاي ميشي رو دست ساحل بدون روح بدون قالب بدون..........

حالا فكر كن اگر براي رفتن تو اين درياي زيباي عشق يه جليقه ي نجات داشتي بهتر نبود. اونوقت ديگه غرق نمي شدي.   اي عزيز اول درياي عشقت رو بشناس . وببين ايا غرق شدن تو اون دريا ارزش داره يا نه ؟ ايا وقتي غرق شدي دريا تو رو به ساحل حواله مي ده  يا مثل در گران مايه اي از تو مواظبت مي كنه