سلام به برگ برگ رنگي پاييزي  

 سلام به اواز خوش بلبلان غزل خوان  

سلام به شكوفه هاي به بار نشسته ي بهاري   

 وسلام به تمام لحظه هاي ناب زندگي كه با تو اغاز ميشه  

 اي اغازين سلام كه نام توست با ياد تو و براي تو شروع مي كنم سر فصل تازه ي  نوشته هايم را و براي همراه عزيزم كه عشق و زندگي واقعي را در كنارش تجربه كردم

 

امروز دوباره شوريده و ديوانه شدم

با اين مرطوب بعد از باران 

آسمان آبي وجنگل سبز 

ودر كرانه هاي دور در زير نور خورشيد 

 برق برق نقره فام شبنم هاي اشنا 

 بر روي درختان جنگلي 

 ومن بودم و تو 

 در ميان خاكهاي نمناك جنگل 

و پر بود كفشهاي ما از گلهاي پر محبت جنگل 

 همه جا پر بود از شادي و زندگي 

بوته هاي تمشك قرمز و سياه چشمك زنان  

 در انتظار دستهاي مهربان براي چيدن و كامل شدن 

بلوطهاي كلاه به سر   كه پر بود بر شاخه هاي سنگين درختان 

و انارهاي ترش و سرخ 

آه كه چقدر زيبا بود لحظه هاي دويدن و رها شدن 

لحظه هاي كودكي و فراموشي 

چقدر زيبا بود بوته هاي خوش عطر پونه در زير پا ها

و عطر خوش زلنگ در تمام جنگل 

هر چند  تيغ هاي دردناكي داشت 

بلبلان عاشق و شيدا بر سر درختان 

و من بي خيال در ميان اين همه نعمت 

پرواز مي كردم در آسمان خيال 

با دستاني باز و چشماني بسته 

 اي كاش تمام اين بهشت  

 هميشه براي ما بود 

 محمدم