اینه
تصوير من در ايينه
شفاف و واضح
و نگاه چشمانم در ما وراي ان
شايد خودم را در پس نگاه درون ايينه بيابم
تنهاييم را
اما در انتها هيچ نبود جز سكوت
نه صدايي نه نگاه اشنايي
و نها من بودم با خودم درون روزنه اي از زمان
در كناره اي از بستر زمان
هر چند از اب مي ترسيدم
اما دل به دريا سپردم تا شايد مرا به كناره ي ساحل نجات هدايت كند
دريا انقدر ارام بود كه هر موج ان دست نوازش گري را مي نمود
و از خشم ان غافل بودم
شايد بر من ترحم كرد
در كناره ي ساحل تشنه و غريب
واله و سرگردان درپي خودم بودم
همه جا پاكي بود و سبزي و زندگي
ومن در كنار بركه اي ارام
ارميدم
ودر ان خودم را ديدم
در انتظار خود
بي خود از خود به درون بركه غوطه ور
و خودم را يافتم
8/8/86
-
ساعت -3:54


+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان ۱۳۸۶ ساعت 6:2 توسط ماه بانو
|
برایت یک بغل گندم