با تو
با تو اغاز شد رفتن ، رسيدن به خدا
تو شروع تمام ان نياز عاشقانه بودي
نياز رسيدن به كعبه ، به تمام ارزويم
تو را در كنار كعبه ديدم
بر خودم افسوس خوردم وبر تو رشك
تو رفتي و من هنوز اينجا مانده ام
تو به كعبه با دست ساخته ي ابراهيم بت شكن نزديك بودي
ومن از همه چيز دو ، و شناور در افكار پريشانم
تو براي من مثل اذرخش بودي
نه بهتر بگويم رنگين كمان ارزوهايم
با يادت به خدا رسيدم
تو مرا نجات دادي
چگونه تو را دوست نداشته باشم ؟
چگونه به تو فكر نكن؟
تويي كه معني مني و با مني
اي كاش مي توانستم لحظه اي در ان باران پاييزي
كه يادت ان را براي من بهاري مي كند تو را ببينم
تويي كه با تو تمام فصلها برايم بهاري شده
وقتي تو هستي من عاشقترينم
تويي كه هيچ وقت نديدمت
اما دلم پر از روياي توست
دعايم كردي ، دعايت كردم
صدايم كردي ، اما نتوانستم جوابت را بدهم
مي داني چرا؟
مي دانم كه مي داني
تو مسيح مني
تو روح و جان مني
باز هم برايم دعا كن . اي كاش .............
چه ارزوي دوري................
اما تصويرت در كنار كعبه دل هيچگاه از ذهنم پاك نمي شود
خواهرانه و صميمانه دوستت دارم.
و فقط منتظر روزي هستم كه خبر خوشبختي تو رادر كنار يك گل زيبا بشنوم
دوستت دارم به اندازه ي ذره ذره ي شنهاي دريا
به اندازه ي تمام اقيانوسها
برایت یک بغل گندم