تو که بهترینی
تنهاييم را در پشت پرده هاي غرورم مياويزم
و هر از گاهي نگاهي نا از سر تنهاييم به تو مي كنم
به ياد سالهاي پيشين
من بودم و تو
و باغي پر از عطر اقاقيا
تو بودي و من پر از پرواز فاصدكها
و يادگاري بر تنه ي درختان باغمان
بعد از سالها هنوز پا برجاست
نامت همراه نا مم بر روي درخت
ارام و اسوده بر دور دستها نگاه مي كند
تا شايد دوباره دستان گرمت نوازشش كند
روزي كه بر ان نامم را حك كردي به ياد مي اوري
گفتم ازارش نده گفتي مي نويسم تا يادگار بماند
شايد روزي من نباشم و تو باشي
به يادم مي ماني؟
و نوشتي نامم را بر جان درخت
وبعد نامت را
و بعد از سالها
نامت سبز سبز است
و نامم در كنار تو زنده است
هنوز جاي دستانت گرم گرم است
و من دستانم را در جاي دستان گرمت قرار ميدهم
وبه يادت گريه مي كنم
اي كاش دوباره زنده مي شد ان زمان
دوران پاك كودكي
برایت یک بغل گندم