من گدای توام ای خورشید خانه ی علی
منم گداي فاطمه الزهرا(س)
ای سیب بهشتی خدا در روی زمین لختی نگاه کن به من ای بی بی نازنین
دلتنگ دعای توام ای بانوی اب من را قبول کن در این حضور ناب
تو اختری بر این سپهر سیاه دلم کنون ای روشنی بخش سپیده کن دلم کنون
ای دختر رسول خدا ،ای همسر علی بهتر زه تو که دیده است ای نور منجلی
ای وادر حسن ای مادر حسین ای مهربان برای زینبین
من را حلال کن زه بس گرفتار گشته ام این شعر را فقط برای تو نوشته ام
هر چند رو سیاه و خجل در مقابلت ایستاده ام و امید دارم به عنایتت
تو ریسمتن نجاتی و ما هنوز درون چاه دست می کشیم به سنگ و آهن و گریه می کنیم اه اه
تو چلچراغ نجاتی و ما اعمی و کور دست می کشیم بر سیاهی و ،هستیم کور
ای کاش می شنیدو نوای تو را دمی ای کاش کر نبودم و اینگونه بی وفا
ای کاش سپر می شدم در مقابلت انگاه که در پشت کرد در مقابلت
ای کاش که سنگ بودم کنار در تا می شکست پای عدوی علی به تیر درد
من را ببخش که حرف تو را گوش نمی دهم هر چند بارها گفتی زود فراموش می کنم
من را ببخش که نور تو را به نور شمع بخشیدم و خجل زه روی جمع
امروز دست نیازم به سوی توست امروز مهر نمازم به اسم توست



برایت یک بغل گندم