دوبیتی های ماه بانو

يك لحظه در انديشه ي خود غرق شدم

هم صحبت يك خيال ،يك وهم شدم

روحم به تمناي رسيدن به وصال

سوزاندم و همچون نگهي تنگ شدم

******************************

اندم كه به اميد خيالي بودم

چون بلبل شيدا سر شاخي بودم

اندم نه خودم بودم و نه دلتنگي

تنها به اميدن رسيدن گلابي بودم

******************************

يك نقطه درون قلب من مي سوزد

اتش همه جان . روح من مي دوزد

من تشنه ي اين سراب بودم؟ اي واي

بايد كه تمام جان و تن برسوزد

*****************************

يك لحظه غافل شده ام از تو دلا

انقدر زدي قفل بر اين قلب دلا

چون سنگ شده اسير و بي نام و نشان

اي كاش رها شوم زه تو سنگ دلا

*****************************

اگر اتشي خود بسوزان مرا

اگر بربطي خود برقصان مرا

سماعي كنم در برت اي نسيم

اگر عاشقي تو رها كن مرا

****************************

قایق

قايقي ساخته ام

و برايش بحري

 

 

 

قايقم را پر شيريني شعرم كردم

كه تمامش از توست

 

 

و تو كشتيباني

 

و در اين بحر پر از در و گهر تو بيا مهماني

 

عاشق قايق و قايقرانم

 

همه ي قلب و دلم شد مثل پارو

 

مي برد ارامش ميبرد ارامم

 

نه دلي دارم كه غرقش بكنم در اين بحر

 

نه دلي كه فراموش كند قايق ران

همچنان مبهوطم

 

همچنان سرگردان

 

روزها مي گذرد،و من اينگونه غزل مي خوانم

من خودم ساخته ام قايق و هم قايقران

 

حال خود صيد شدم

 

و تو صياد شدي در اين بحر

 

به نفسهاي تو دلخوش شده ام