بدون هنوز دلتنگتم
عاشقي درد شيرين جواني
آتشي در دل و شوري در سر
گردشي آرام در آفاق
پرواز ي رويايي در درياچه ي شيرين دل يار
و صداي بلبلان شيدا بر سر شاخه هاي انتظار
آه كه چقدر شيرين و دلپذير است
لحضه هاي انتظار
و هر فصل را بهار ديدن ،حتي زمستان سرد را
حتي مرگ را
زماني كه قلبت در طپشي مداوم در حال فرار از چهار چوب سينه است
و نگاه منتظرت در راه
راهي طو لاني
شايد از زمين تا اسمان
و هر صدايي ، يا نگاهي
تو را مي لرزاند
و از درو قلبت فرياذ ميزني كه بيا
چرا نمي ايي زمان گذشت
و ديگر وقتي نمانده
هنگام سو ختن ققنوس فرا رسيده
مرا در اتش عشقت بسوزان شايد دوباره ققنوسي تازه متولد گردد
و چه ميداني اين اتش با من چه كرد.
هنگامي كه ذره ذره ي وجودم براي رسيدن به تو كه در بي نهايت خيالم بودي
به پرواز در امد و سوخت و به تو نرسيد.
سوخت
و در ان هنگام ريزش احساس از ابر نگاهم اغاز شد.
تمام طو فاني درونم از ابر هاي احساسم ريزش مي كرد
شايد كه ارام شوم
هر چند كه...................................
و ارام مي شوم هر چند كوتاه
و دوباره يادت ، نامت اتش مي زند تمام وجودم
واين كار هر روز منست
سوختن و ساختن
تا كي تا كجا نمي دانم
چقدر سخت است نفس كشيدن بدون هوا
27/8/86
![]()


http://i21.tinypic.com/2w7e1wi.jpg
برایت یک بغل گندم